معين الدين محمد زمچى اسفزارى
336
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
و البته اين حالات هرگز تخلف نميكند و حكمت آن را كسى نميداند . « 1 » [ ميگويند لشكرى از صحابه در پاى اين كوه با كفار جنگ ميكردهاند ، چون كفار غالب شدهاند كوه شكافته شده و لشگر در وى نهان گشته ، و اين سخن عوام الناس است ، و صحتى ندارد ، و نيز ميگويند كه در ميان اين كوه غاريست كه بكوه دماوند راه دارد و اين از عجايب حالات است ، و از مردم بسيار كه بدانجا رسيدهاند مؤلف بكرات تحقيق اين احوال نموده . ] « 2 » و ديگر : « فراه » « 3 » ولايت وسيع است و توابع و مضافات بسيار دارد ، « 4 » و قريه « رزه » كه « 5 » پيشتر ذكر آن رفت از ضمايم فراه است ، و از آن ولايت غلهء وافر حاصل مىشود . و در زمان گذشته شاهان فراه قومى بزرگ بودهاند و خاندان قديم داشته و ايشانرا با ملوك سجستان نسبت قرابتى بوده ، و در زمان خاقان مغفور شاه اسكندر ينالتكين والى فراه بود باستعداد و استقلال تمام و مدتى با اولاد خاقان مغفور در مقام مخالفت بود تا در زمان پادشاه مبرور ميرزا امير اويس « 6 » ترخان بحكومت آن ولايت مأمور گشت چون ديد كه تا « 7 » از شاهان كسى خواهد بود « 8 » مردم آنجا تمكين او نخواهند كرد « 9 » قصد استيصال ايشان كرد و تمامى شاهان را « 10 » به بهانهء در مجلسى
--> ( 1 ) - عبارت : [ ميگويند لشكرى از صحابه در پاى . . . تحقيق اين احوال نموده ] از زيادات مج است . ( 2 ) - مج : و ديگر . مك . مد : ديگر . ( 3 ) - فراه : ياقوت آن را « فره » ضبط كرده گويد : « فره بفتح اوله و ثانيه ثم هاء خالصه مدينة من نواحى سجستان كبيرة و لهارستاق يشتمل على اكثر من ستين قريه و لها نهر كبير عليه قنطرة و هى على يمين القاصد من سجستان الى هرات » معجم البلدان - ج / 3 / ص 888 . ( 4 ) - رزه : بتقديم راء مهمله برزاء معجمه . ( 5 ) - مج : كه تا پيشتر ذكر رفت از ضمايم . مك : كه ذكر آن ضمايم . ( 6 ) - مج : اميراويس . مك . مد : اميرويس . ( 7 ) - مج : كه تا از . مك . مد : كه از . ( 8 ) - مج : بود مردم آنجا تمكين . مك : بود تمكين . ( 9 ) - مج : كرد قصد استيصال ايشان كرد و تمامى . مك : كرد و تمامى . ( 10 ) - مج : شاهان به بهانه . مك : شاهان را بهانه .